الشيخ رسول جعفريان وديگران

328

نقد و بررسى منابع سيره نبوى (فارسى)

پيامبر زير آن نشست ، سبز شد و طراوت پيدا كرد و پرميوه شد . لوحى در دست راهب بود ( چنان كه گويى منتظر حضرت بوده باشد ) نگاهى به لوح انداخت و گفت : « هو هو » ، « خود اوست » . و مطالب فراوانى ديگرى را نقل مىكنند كه به هيچ وجه در گفتهء ابن اسحاق و طبقات ابن سعد نيامده است با اين كه منبع اصلى نقل اين قصه به احتمال قوى همين دو كتاب است . خرگوشى نيز در شرف النبى در ابتداى سفر دوم حضرت ، چنين نقل مىكند : پس محمد ( ص ) و ميسره به شام رفتند و با ميسره مالى بسيار بود . چون از منزل بيرون رفتند ، ابر دگر باره بيامد و بر سر محمد ( ص ) سايه افكند . بحيرا نگريست و آن ابر ديد ؛ خرم شد ؛ ميسره را گفت : شما كيستيد ؟ گفت : من ميسره‌ام غلام خديجه ؛ به شام مىرويم . بحيرا نزديك محمد ( ص ) آمد ، پنهان از ميسره و سر وى ببوسيد و گفت ايمان آوردم به تو . . . . چنان كه ذكر شد ، اسم راهب را در سفر دوم نيز « بحيرا » نقل كرده ، با اين كه هيچ كس از ناقلان اين روايت نگفته‌اند اسم راهبى كه در سفر دوم با حضرت ملاقات كرد بحيرا بوده است . به علاوه ، در سطور بعدى مىگويد : وقتى كه ميسره از سفر برگشت خديجه ميسره را به خالى نشاند و گفت احوال محمد با من راست بگوى . ميسره گفت : اى خديجه بحيراى راهب آشكارا خبر داد كه محمد پيغمبر خداست . از طرفى مىگويد : بحيرا نزديك محمد ( ص ) آمد و پنهان از ميسره سر وى ببوسيد ، از طرف ديگر مىگويد : راهب آشكارا خبر داد كه محمد پيغمبر خدا است . « 1 » بر خلاف منابع فوق ، منابع مهمّى مثل تاريخ يعقوبى ، « 2 » مروج الذهب « 3 » ، انساب الاشراف « 4 » و البدء و التاريخ ، تنها به اصل سفر ، آن هم بسيار مختصر ، اشاره كرده‌اند و به هيچ روى در گزارش آنها سخن از مسائل خارق العاده و ماوراء طبيعى كه در نقلهاى ديگر آمده ، به ميان نيامده است . از منابع شيعه نيز شيخ صدوق در « كمال الدين و تمام النعمه » به سند عامه ، ماجراى يكى از سفرهاى پيامبر به شام نقل را مىكند و اشاره دارد كه اين سفر براى حضرت

--> ( 1 ) . شرف النبى ( ص ) ، ص 49 . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 21 . ( 3 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 275 . ( 4 ) . انساب الاشراف ؛ ج 1 ، ص 107 .